تو نیستی ..
-
تاریخ: 1400/1/18 ساعت: 5:36
تو نیستی و صدای تو..هوای خوب این خونس..
بد تر از قبل..
-
تاریخ: 1400/1/18 ساعت: 5:36
هیچ وقت فکر نمیکردم از این بدتر هم پیش بیاد برای حال آشفته ام..
سخت است..
-
تاریخ: 1400/1/18 ساعت: 5:36
سخت است در خوش گذرانی هایت هم افکارت آزارت دهند، و طعم تلخ گذشته را به خود بگیرد لحظات شادت …
چه میدانستم..
-
تاریخ: 1400/1/18 ساعت: 5:36
چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون.. دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون..
کاش..
-
تاریخ: 1400/1/18 ساعت: 5:36
کاش بدانی که چه میگذرد بر من این روزها..
تعبیر..
-
تاریخ: 1400/1/18 ساعت: 5:36
خورشید رو میبردن..توگریه میکردی..تعبیر خوابم شد..اینکه تو برگردی..
ترس
-
تاریخ: 1400/1/18 ساعت: 5:36
من از غرق شدن در امواج خیال تو نمیترسم..من از شکستن زیر آوار خیالت نمیترسم..تمام ترس من این است که می دانم هیچ کس به اندازه ی من تورا دوست ندارد..کسی مثل من نمیمرد برای تو..ترس من تویی که نمیدانی به کدامین مسیر اشتباه میروی..
هفت سین...
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 12:50
هفت سین امسال رو کنار آینه چیدم...تا لحظه لحظه جای خالیت رو ببینیم...
نباش..
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 12:50
نه میخواهم دیگر باشی..نه فکری از تو در خیالم باشد..ساده است..نباش.....
different
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
یک دوست واقعی...
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
یه دوست معمولی هرگز گر یه تو رو ندیده.. یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه یه دوست واقعی اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره یه دوست معمولی م
به من برگردون
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
به روزهای آرامش احتیاج دارم..به روزهایی که آتش بودنت بی قراری ام را بسوزاند..عزیزم شاید به روزی رسیدیم که آرزویمان
چه تلخ است ..
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
تنهایی اینجاست..من و تمام خاطراتم..باز هم برگشتم به همین نقطه..فاصله میگرم از هرچه که مرا به تو میرساند..
فراموشی..
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
نمی دونم چرا یک شب فراموشی نمیگیرم..نمی دونی تو این روزا چقد یاد تو می افتم..یک لحظه رهایم کن..لعنتی من کجا باید برم بی تو..تویی که قد دنیامی..
دل شوره..
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
نمی دونم چرا هر روز این ساعت..برای دیدنت دل شوره میگرم...
کلبه ی متروک..
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
مینویسم در اینجا..در این کلبه ی متروک..بعد از سالها..چه کسی برای من مانده...غیر از خودم..
درد..
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
من سالهاست که با این درد زندگی میکنم..عادت کرده ام به دردی که مرا زنده نگه داشته است..درد تو..گاهی زخمم انقدر عمیق میشود..که نه میمیرم و نه زنده میمانم..
حال من...
-
تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:36
حال اون ادمی رو دارم که زندگیشو تو کوچه میریزن..من عتیقم..اهای عتیقه فروش..قیمت من هنوز دستت نیست..منو ارزون به هیچ کسی نفروش..